او
روزی فکر می کردم اگر او را با غریبه ای ببینم تمام شهر را به آتش خواهم کشید
اما امروز حتی حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۲/۰۸ ساعت ۲:۸ ب.ظ توسط آزاده ستوده
|
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...