گل
گل را تو گل گفتی
و گلِ گل شد
...
ورنه
گل نباتی بیش نبود
روئیده بر کناره ی جاده ی قول و قرارها
مشتاق نور
و
رزق و روزی خویش
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۳ ساعت ۴:۱۲ ب.ظ توسط آزاده ستوده
|
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...