جایگاه خالی از سرور
"... پیش روی خود
جادههای خلوت را میبیند؛
مرغان دریا که خود را میشویند.
بالهای خویشتن گستردهاند...
من باید در اینجا سکنی کنم...
... مجبورم ساختهاند که بمانم
زیر شاخ و برگهای این بیشه
زیر درخت بلوط در این غار زیرزمین:
و چه سرد است این خانة خاک!!
و من از تمامی اینها بیزارم
چه تاریکند این درهها
و این تپههای سخت بلند؛
حصار غمناک شاخهها،
که از تمشک پوشیدهاند،
جایگاه خالی از سرور"!!!
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۷/۰۲/۰۷ ساعت ۸:۵۳ ق.ظ توسط آزاده ستوده
|
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...