دیدار
شب هنگام باز می آیم
تا به رویا دیدارت کنم.
کسم نخواهد دید و بازم نخواهد پرسید
خاطر آسوده دار و در را باز بگذار!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۷/۰۳/۰۸ ساعت ۱۰:۴ ق.ظ توسط آزاده ستوده
|
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...