لحظه
لحظه
از خود جدا می شود
درنگی می کند و به هیات گذرگاهی در می آید
که ما
از آن
همچنان
درگذریم....
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۷/۰۳/۲۶ ساعت ۹:۱۱ ق.ظ توسط آزاده ستوده
|
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...