شعبده
خورشید
زخم خورده .. گسسته.. گداخته
می رفت و اشک سرخش
بر آب می چکید
در بیشه زار دریا
می گشت ناپدید!
دیگر دلم به ماتم مرگش نمی تپید
بازیگران شعبده را می شناختم!
فردا دوباره از دل امواج می دمید...
من
خسته .. زخم خورده.. گسسته..
در بیشه زار حسرت خود
می گداختم...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۷/۰۴/۱۹ ساعت ۱۰:۲۲ ق.ظ توسط آزاده ستوده
|
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...