امید
جنگل
شب
سکوت
و تنها
زوزه های پر طنین گرگان
بره آهوی سرگردان
هراسان
در بیم جان
به این سو و آن سو دوان
در پی مامن
محلی امن
به یاد نوازش های مادر
بارقه های امید رو به زوال
گریان...
***
در تن من نیز
می میرد آرام آرام
دریچه های کوچک تابان
در این زیستگاه ددان
همچون بره آهوی سرگردان...
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۷/۰۴/۲۲ ساعت ۱۲:۵۷ ب.ظ توسط آزاده ستوده
|
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...