جدال
پناه برده ام به سکوهای بلند حقیقت
در کوره راههای دروغ سرگردان شدم
- دستان خسته
آویخته به پیچکهای نور
و قدمهای سرخ در اسارت بی اعتمادی
در جدال با هاله ی زمینی ام
روحم به اوج می رود
مُنکسر شده ام
نیمی در زمین .. نیمی در آسمان
خداوندا چه وقت دستانم را می گیری...
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۷/۰۵/۰۵ ساعت ۹:۳۲ ق.ظ توسط آزاده ستوده
|
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...