مثل دو نیمه سیب
ديروز وقتي شنيدم ناگهان
کسي تو را صداميزند بنام
انگار گل رزي از پنجره
يکراست در دامنم افتاد.
حالا که تو با مني
ميچرخم ناگهان
گل رز! براستي گل رزي؟
يا سنگي ميان ديگر سنگها؟
تو، اي زمان زبان نفهم
ميترساني و ميرنجاني چرا؟
هستي همين که ميگذري
و همين زيباست همين.
خونگرم با لبخندي خجول
ميکوشيم اين جا يکي شويم
هرچند مثل هم نيستيم
مثل دو نيمه سيب
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۷/۰۵/۱۹ ساعت ۱:۲۳ ب.ظ توسط آزاده ستوده
|
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...