Round and Around... Chris de Burgh
وه.. به من آزادی و نور ببخش، به من خرد و راستی ببخش
نتها نیاز من اندک مجالی است برای زیستن
رویم را به سوی باد بر میگردانم، و آواز بلبل را میشنوم
و از ستارگان آسمان در شگفت میشوم
بسی چیزها هست که نمیدانم، بسیار راهها که نمیپیمایم
بسی رازها هست که هرگز آشکار نخواهد شد
ولی تا آنگاه که با من و مرا از عشق بهرهور میکنی،
میتوانیم گردش گیتی را تماشا کنیم...
وه، گردان و گردان و گردان
همهچیز در گیتی، گردان است
آری گردان و گردان و گردان
و گردان،همهچیز گردان است..
از لحظة تولد تا هنگامی که باز به خاک بر میگردی
زندگی چون دایرهای زرین است
و هرچه آغاز میکنی، هر آوازی که میخوانی
دیر یا زود رفتنی است..
زمانی دیگر، جایی دیگر، زندگی دیگر، صورتی دیگر
آه عشق من، میدانم که تو را دوباره خواهم دید
و دایرهای که با تپش قلب تو آغاز میشود
دیگربار تو را به نقطة آغاز بر میگرداند..
وه.. گردان و گردان...
همه چیز در گیتی گردان است
وه، گردان و گردان..
همه چیز در گیتی گردان است
آری، گردان و گردان..
همه چیز در گیتی، گردان است
گرد و گردان، گرد و گردان، گرد و گردان...
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...