وه.. به من آزادی و نور ببخش، به من خرد و راستی ببخش

نتها نیاز من اندک مجالی است برای زیستن

رویم را به سوی باد بر می‌گردانم، و آواز بلبل را می‌شنوم

و از ستارگان آسمان در شگفت می‌شوم

بسی چیزها هست که نمی‌دانم، بسیار راهها که نمی‌پیمایم

بسی رازها هست که هرگز آشکار نخواهد شد

ولی تا آنگاه که با من و مرا از عشق بهره‌ور می‌کنی،

می‌توانیم گردش گیتی را تماشا کنیم...

وه، گردان و گردان و گردان

همه‌چیز در گیتی، گردان است

آری گردان و گردان و گردان

و گردان،‌همه‌چیز گردان است..

از لحظة تولد تا هنگامی که باز به خاک بر می‌گردی

زندگی چون دایره‌ای زرین است

و هرچه آغاز می‌کنی، هر آوازی که می‌خوانی

دیر یا زود رفتنی است..

زمانی دیگر، جایی دیگر، زندگی دیگر، صورتی دیگر

آه عشق من، می‌دانم که تو را دوباره خواهم دید

و دایره‌ای که با تپش قلب تو آغاز می‌شود

دیگربار تو را به نقطة آغاز بر می‌گرداند..

وه.. گردان و گردان...

همه چیز در گیتی گردان است

وه، گردان و گردان..

همه چیز در گیتی گردان است

آری، گردان و گردان..

همه چیز در گیتی، گردان است

گرد و گردان، گرد و گردان، گرد و گردان...