گل و عشق
عشق از اردیبهشت آمد
عشق از بهار نشأت گرفت
عشق بر گل پایه ریزی شد
در میان گلها قدم می زنم
نفسم معطر می شود از عبور شکوفه ها
و کام می گیرد رگهایم از عصاره ی پر طپش بودن
به یاد می آورم و با خویش تکرار می کنم
من از دنیای بی گل می ترسم
و از دنیای بی عشق پر از رباتهای انسان نما
در عطر خوش گل و در عطر خوش عشق غرق می شوم
خدا را می بینم برایم دست تکان می دهد
رویم را می بوسد... پُر می شوم از بودن
این لحظه در تاریخ حیاتم ثبت می شود...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۷/۰۵/۲۲ ساعت ۱۰:۵۰ ق.ظ توسط آزاده ستوده
|
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...