موسيقي شب
ببار ... ببار...
اي موسيقي دلنواز شب
- در عمق وابستگي هاي روحم
ببخش مرا
جرعه اي آرامي
- براي رفع عطش آوازم
مرا به قدر اندكي عشق
- تاب بياور
آه... همين يك دم مرا بس است
كه مي خواهم رها كنم حنجره ي به چله نشسته ي سكوتم را...
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۷/۰۹/۰۹ ساعت ۱:۱۰ ق.ظ توسط آزاده ستوده
|
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...