انتظار
اینچنین در چشم انتظاری
شبها چندان دراز می گذرد
که ترانه ریشه افشان کرده درخت وار بر بالیده است
و آنان که به زندانها اندرند - مادر !-
و آنان که روانه ی تبعیدگاه شده اند
هربار که آهی برآرند
- نگاه کن!-
اینجا برگی بر این سپیدار
می لرزد...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۷/۱۱/۱۴ ساعت ۱:۷ ب.ظ توسط آزاده ستوده
|
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...