تــو یــا من...
تــو یــا من...
کــدام وصف ناشدنیم ...??
در چشمهای خستهی عصیان،
در شوقهای بلند تکرار،
در ضجههای به گِل نشستهی امید،
در گرگ و میش کوچههای غریب ...
مــن و تــو
چه میدانیــم اینها چیست!؟
تــو بـه کـدامـین نـگـاه.... در چـشـم
بـه کدامیـن نـوا.... در دل
بـه کـدامیـن نجـوا .... در گـوش
.....
.....
مــرا بـه خـود مـی خـوانـی
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۰۹/۲۳ ساعت ۲:۱۸ ق.ظ توسط آزاده ستوده
|

سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...