سیب
چه حقیر است این عشق
گر بماند به میان من و تو
خود بمیرد در خود
گر ببندد درٍ خود
و بماند به میان من و تو
عشق در بسته
ناسزایی است به عشق همگان
او که سیبی را دوست می دارد
به همه مهر می ورزد
که همه از گوهر یکتایند
من به خوبی می دانم
که ورای من و تو
هستی هست
عشق ما می میرد مگر آزاد شود
رفتنت رنج من است
رنج من عشق من است
پس رهایت خواهم کرد
که تو را آزاد دوست می دارم...
پائولو کوییلو
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۱۰/۲۸ ساعت ۹:۲۱ ب.ظ توسط آزاده ستوده
|
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...